هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
172
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
از راه « ناظم خلوت » سرازير شده ، رفتيم به سرچشمه گلهكيله ، چادر زده ، « هندوانه » و « عصرانه » صرف شد . آب چشمهء شهرستانك ، قدرى كم شده است . زياده از 5 و 6 سنگ نيست . « فره كبك » و « تيهو » در « گلهكيله » به قدرى بود ، كه حساب نداشت . « اميرآخور » و « قوشچىها » شكار كردند . عصرى ، از راه « چشمه » آمديم پايين . اردو را آن سمت ده « شهرستانك » زدهاند . « امين حضور » و « ايلخانى » ، نرسيده به ده ، اينطرف چادر زده بودند . پريروز از راه « توچال » آمدهاند . خلاصه ، غروبى به منزل رسيديم . جاى چادر ، بسيار خوب و باصفاست . شب را الحمد للّه به راحتى خوابيديم . سهشنبه ، بيست و هفتم [ شعبان 1292 ه . ق . ] در « شهرستانك » اتراق شد . از ملتزمين ، كه امروز رسيدند ، « مسيو هبنه » ، « 1 » دندانساز فرنگى « 2 » بود . چهارشنبه ، بيست و هشتم [ شعبان 1292 ه . ق . ] منزل « گچهسر » « 3 » است . ديشب ، هواى « شهرستانك » خيلى سرد بود . امروز در بين راه « ابو الحسن خان سردار » ديده شد . از « دوآب » گذشته ، كنار رودخانه به نهار افتاديم . « حكيم طولوزان » ، « 4 » روزنامهء « فرنگستان » مىخواند [ و ] « صنيع الدوله » ترجمه مىكرد . از اينجا « ميرشكار » و « ميرزا عبد اللّه خان پيشخدمت » و يك نفر « مهندس » [ را ] فرستاديم ، كه بروند راه « گدوك زانوس » را بسازند . « 5 »
--> ( 1 ) . در اصل : هنبه . نام اين دندانپزشك مخصوص ناصر الدين شاه و مظفر الدين شاه قاجار هيبنه ( Hybnne ) است . وى فرانسوى بود ، ولى مورد حمايت و تبعه كشور سوئد بود . ( تاريخ روابط ايران و فرانسه ، 101 ) ( 2 ) . « حكيم طلوزان و دندانساز آمدند . . . ساعت 5 ناهار افتادند . در ميان اشجار كنار رودخانه ، بالاتر از « دوآب » ، محلى است كه رودخانهء شهرستانك از سمت جنوب به شمال جارى است ، رودخانهء گچهسر از شمال به جنوب جارى است ، به هم تلاقى مىكند [ و ] رودخانهء كرج مىشود و بلوك شهريار را مشروب مىكند . خلاصه ، در سر ناهار كتاب عرض شد . . . گچهسر بهترين ييلاقات بلوك نور است . . . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 24 - 25 ) ( 3 ) . امروزه به آن گچسر مىگويند . ( 4 ) . ژوزف تولوزان ، طبيب حاذق فرانسوى و پزشك مخصوص ناصر الدين شاه قاجار . ( 5 ) . « خدمت شاه رفتيم . اخبار از راه رسيده بود كه گردنهء زانوس كه راه دو سه [ روز ] ديگر ماست ، به قدرى باران باريده و گل شده ، كه عبور محال است . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 25 )